رویارویی دو جهانبینی؛چرا تقابل آمریکا با ایران یک خطای راهبردی بود؟
ایران معاصر حاصل تراکم تجربیات تاریخی، اعم از تلخ و شیرین، در طی قرون متمادی است. این سرزمین در فرآیند طولانی تاریخ خود، مجموعهای از رنجها، آزمونها و تحولات را پشت سر گذاشته و هویت کنونی آن نه بر پایه آسایشطلبی فکری و جسمی ـ که بهویژه در جهان معاصر به عادتی رایج تبدیل شده است ـ بلکه بر اساس تجربه زیسته و مواجهه مستمر با چالشهای تاریخی شکل گرفته است.
ایران امروز را میتوان نمادی از اخلاقمداری، شکیبایی تاریخی و احساسات فروخوردهای دانست که در طول تاریخ در بستر فرهنگ و جامعه ایرانی انباشته شده است. این جامعه در روندی تدریجی به مرحلهای از بلوغ تاریخی رسیده است؛ بلوغی که حاصل بازاندیشی و غربالگری مؤلفههای هویتی گذشته بوده و در نتیجه آن، الگویی کارآمدتر و متمایزتر برای پویایی و اقتدار ملی پیش پای خود گذاشته است.
در طول تاریخ، گفتمان فرهنگی ایران با رویکرد مادیگرایانه و فاقد بنیانهای اخلاقی در جهان غرب همخوانی نداشته و در حال حاضر این مسئله آشکارتر گشته است.
در این چارچوب، ایران بهعنوان حامل اخلاقی و معنوی در عرصه جهانی تصویر میشود. بسیاری از افراد در نقاط مختلف جهان ـ فارغ از دین یا قوم ـ به دلیل همین مؤلفههای اخلاقی و انسانی با ایران احساس همدلی و همذاتپنداری میکنند.
ایران معاصر در تقابل با گفتمانی قرار دارد که خروجی آن در رویدادها و پروندههایی شرم آور مانند اپستین و نیز وقایع مرتبط با شهادت کودکان در میناب و غزه نمود یافته است. بر این اساس ایران انگار باید نماد و نگهبان جهان اخلاقی باقی بماند تا در برابر شیاطین انسان نما نژادپرست حداقل کورسوی امیدی وجود داشته باشد.
بر همین مبنا، جنگ و تقابل میان ایران و غرب صرفاً به موضوعاتی همچون برنامه هستهای یا منابع نفتی تقلیل داده نمیشود، بلکه بهعنوان پدیدهای پیچیدهتر و ریشهدارتر تفسیر میگردد.
علت العلل این تقابل را میتوان در تعارض میان دو جهانبینی دانست: گفتمان غربی که جهان را صرفاً از منظر خود برتربینی و مادی مینگرد و همه امور را در خدمت امیال و منافع مادی قرار میدهد؛ و گفتمان ایرانی که در پی یافتن معنایی فراتر از جهان مادی، عدالت گرایانه و هدایت انسان به سوی رستگاری است.
در این تحلیل، ایالات متحده آمریکا بهعنوان نماینده گفتمان مادیگرایانه غرب همه چیز کره خاکی را در چارچوب منافع محض دنیوی تفسیر میکند؛ در حالی که ایران در جایگاه مدافع رویکرد اخلاقی و معنوی قرار داده میشود. در این چارچوب، مفهوم شهادت نیز بهعنوان پدیدهای اجتماعی ـ فرهنگی تفسیر میشود که میتواند روحیه جمعی یک جامعه را تقویت کرده و دامنه تأثیر آن را حتی به فراتر از مرزهای جغرافیایی گسترش دهد.
ایران در منظومه معنایی خاص خود زیست میکند و دشمنانش درک دقیقی از این جهانبینی ندارند. تصور اینکه با شهادت یک فرد یا حتی شمار زیادی از مردم میتوان اراده یک ملت را در هم شکست، بسیار تلقی نادرستی است؛ زیرا مرگ در راه وطن و آرمانهای عدالتخواهانه میتواند به شکلگیری نوعی «گارد جاویدان» نمادین و فرهنگی منجر شود لذا از منظر روحیه جمعی، تسلیمناپذیر و با یک نقشه راه دقیق می تواند قدرتهای بزرگ نظامی مانند آمریکا را به زانو در آورد.
بر این اساس، اقدام نظامی آمریکا علیه ایران بهعنوان یک خطای راهبردی توصیف میشود؛ زیرا شرایط کنونی ایران با دورههایی مانند عصر قاجار یا پهلوی ـ که از منظر نگارنده حکومتهایی با رویکرد مادیگرایانه محسوب میشدند ـ متفاوت است.
در دوره جمهوری اسلامی، علاوه بر ابزارهای نظامی و فناوریهای دفاعی مدرن، نوعی «پدافند معنوی» مبتنی بر ایمان و سنتهای تاریخی نیز بهعنوان عامل تقویتکننده مقاومت ملی مطرح گردید.
ایران در این دوره با بهرهگیری از تجربههای تاریخی گذشته به ایجاد شبکههای گسترده اجتماعی از مرکز تا مناطق مرزی پرداخته است. این ساختار بهمنظور دفاع از تمامیت سرزمینی و نیز ترسیم مرز میان مفاهیمی چون ظلم و عدالت و حق و ناحق شکل گرفته است.
در نهایت، در این دیدگاه ایران در نبرد با استعمارگران صرفاً متعلق به خود نیست، بلکه حامل نوعی میراث اخلاقی و انسانی است که میتواند برای جهان معاصر الهامبخش باشد.
ایران با الهام از سنتهای عرفانی و اسطورهای در نبرد معنوی و تمدنی علیه آمریکا و اسرائیل قرار دارد بر همین اساس نتیجه گرفته میشود که ایالات متحده آمریکا در مقطع زمانی نامناسبی وارد تقابل با ایران شده است.
پایان پیام/





















ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰