بایسته ها و الزامات حکمرانی در ایران
در عصر معاصر واژه «حکمرانی» تبدیل به مفهومی کاربردی، دینامیک و فراتر از حکومتهای سنتی شده است. این تحول زمانی آغاز گردید که جنبشهای دموکراتیک و فکری، از جمله انقلاب مشروطه در ایران، مرزهای قدرت را از حکومتهای مطلقه و استبدادی به سمت مشارکت مردمی گسترش دادند.
در دوران پیش از مشروطه، قدرت حکمرانی کاملاً منحصر به شخص پادشاه و دایره محدودی از درباریان بود؛ رعیت صرفاً مورد فرمان بود و هیچ سهمی در تصمیمگیریهای کلان نداشت. اما با پیدایش مشروطه و تدوین اولین قانون اساسی در ایران، مردم تدریجاً به حقوقی دست یافتند که، هرچند ناقص و ناتمام، مبنایی برای مطالبهگری، نظارت و مشارکت در اداره کشور شد.
در عصر مدرنیته و فناوری، حکمرانی دیگر به معنای فرمانروایی یکجانبه و اطاعت کورکورانه نیست، بلکه بهعنوان یک سیستم هوشمند و تعاملی میان دولت، نهادهای عمومی و شهروندان تعریف میشود. در این چارچوب، مردم نه تنها سوژه حکمرانی، بلکه محور هر حاکمیت پایدار و مؤثر هستند. بدون تکیه بر مشارکت آگاهانه و فعال شهروندان، هیچ دولتی- حتی با قدرتمندترین ابزارهای نظارتی و کنترلی- نمیتواند در مسیر توسعه و رقابت جهانی پایدار بماند.
در ایران، با وجود پیشینه تاریخی و تنوع فرهنگی، قومی و زبانی، تحولات حکمرانی همواره با چالشهای گوناگونی روبهرو بوده است. از جمله این چالشها میتوان به نگاههای یکسویه به مدیریت کشور، ضعف در سیاستگذاری مبتنی بر شناخت محلی و فقدان درک صحیح از مفهوم مدرن حکمرانی اشاره کرد. در حالی که همین تنوع فرهنگی و جغرافیایی میتوانست بهعنوان یک «ظرفیت استراتژیک» برای توسعه ملی بهرهبرداری شود، نگاههای نادرست باعث تبدیل آن به چالشی برای همبستگی ملی شده است.
با این حال، تاریخ ایران گواه این است که مردم این سرزمین، علیرغم کمبودها و تفاوتهای قومی، فرهنگی و زبانی، همواره حول محور هویت ایرانی- اسلامی و عشق به سرزمین مشترک خود، در کنار یکدیگر زیستهاند. این همبستگی، در برابر توطئههای خارجی و تلاشهای استعمارگران برای تجزیه و ضربه زدن به ایران، همواره مانع اصلی پیش روی آنان بوده است. امروزه، تنها راه مقابله با بحران ها، بازنگری اساسی در سبک حکمرانی در ایران است؛ حکمرانی که بر پایهی عدالت، مشارکت، آگاهی و استفاده از ظرفیتهای بیپایان شهروندان شکل گرفته باشد.
در این راستا، حکمرانی باید بهعنوان یک «علم» و «دانش کاربردی» درک شود- نه ابزاری برای هدایت اجباری و مدیریت ناصحیح – بلکه راهکاری هوشمندانه برای بهرهگیری از تمامی ظرفیتهای جامعه در مسیر رشد، رفاه و آبادانی. این حکمرانی، نتیجهی تعامل پویا میان دولت و شهروندان در اقصی نقاط کشور است که از طریق فرآیندهای سیاسی شفاف، سیاستگذاری دقیق، طراحی برنامههای مشارکتی و ارائهی خدمات عادلانه شکل میگیرد.
بحران حکمرانی در ایران امروز تنها یک بحران مدیریتی یا سیاسی نیست، بلکه ریشه در نابرابریهای عمیق ساختاری دارد. توسعه نامتوازن-هم در سطح جغرافیایی (مثلاً تمرکز ثروت در کلانشهرها در مقابل محرومیت استانهای مرزی) و هم در سطح اجتماعی (شکاف درآمدی، دسترسی نابرابر به خدمات)-ریشههای عمیقی در سیاستهای برنامهریزی کلان دارد.خشکسالیها متوالی، بیکاری، کمبود یا فرسودگی زیرساختها، تورم و…در مناطق مختلف بویژه جدار مرزی که نشان می دهد فقر و محرومیت دیگر یک پدیده فرعی نیست، بلکه یک چالش امنیتی-سیاسی محسوب میشود. بدون رویکردی عادلانه و متوازن در برنامهریزی توسعه، هیچ اصلاح ساختاری در حکمرانی امکانپذیر نخواهد بود. توسعه متوازن نه تنها یک ضرورت اقتصادی، بلکه یک شرط سیاسی برای بازگرداندن اعتماد عمومی به نظام حکمرانی است. سرمایهگذاری در مناطق کم برخوردار، تقویت ساختارهای محلی و مشارکت شهروندی در تصمیمگیریها، میتواند راهحلی پایدار برای بحران مقبولیت و کارایی دولت باشد.توسعه متوازن نباید تنها در سطح شعار باقی بماند؛ بلکه باید بهعنوان محور اصلی سیاستگذاری ملی، با تخصیص منابع عادلانه، شفافیت در اجرا و پاسخگویی محقق شود. مهاجرت گسترده از روستا و شهرهای کوچک به سمت مراکز استانی بویژه پایتخت، نتیجه نوعی حکمرانی معیوب و برنامه ریزی های اشتباه بوده و اکنون همین مسئله اوضاع را بشدت پیچیده و باعث افزایش حاشیه نشینی، اعتیاد، نزاع ، طلاق، عدم ازدواج و فرزندآوری و دیگر آسیب های اجتماعی در تهران و کلان شهرها گردیده لذا تا حل نشدن این مسئله مهم، حکمرانی ایران در چرخه بحرانهای مکرر گیر خواهد کرد و دشمنان دقیقا از همین مسیر با فعال کردن گسل ها از فضای بوجود آمده برای ضربه زدن به ایران نهایت بهره برداری را خواهند کرد. در حکمرانی نامطلوب؛ قدرت، ثروت و تصمیمگیری متمرکز در «مرکز» (بهویژه تهران و برخی کلانشهرها) است، در حالی که «پیرامون»-یعنی مناطق کم برخوردار، استانهای مرزی و حاشیه نشین ها – بهصورت سیستماتیک از جریان سرمایه، خدمات و فرصتها محروم میمانند. این چرخه نابرابری نه تنها فقر را تداوم میبخشد، بلکه باعث شکلگیری هویتهای ضدمرکزی و کاهش وفاداری سیاسی در این مناطق میشود. آسیبشناسی وضعیت فقر در این پیرامونها نشان میدهد که فقر در ایران دیگر صرفاً کمبود درآمد نیست؛ بلکه شامل محرومیت چند بُعدی- از دسترسی به آب سالم، آموزش ، بهداشت، اشتغال پایدار و …- است. تداوم این وضعیت در نبود یک حکمرانی دانایی محور، زمینهساز بحرانهای اجتماعی است.بنابراین، توسعه متوازن نباید تنها در اسناد بالادستی و با وعده های خیالی و پوچ کارگزاران تکرار شود، بلکه باید با بازنگری در مدل «مرکز-پیرامون» و توزیع برابر منابع، امکانات و فرصت ها بهعنوان یک راهبرد حیاتی برای نجات نظام حکمرانی از چرخه بحران، پیادهسازی شود. در حکمرانی مطلوب و اثر بخش ضروریست همه مردم در روند توسعه کشور دخیل و دسترسی برابری به فرصت ها و امکانات داشته باشند و برای تحقق چنین نگرش و رویکردی دولت باید حضوری موثر و سرلوحه برنامه ها و سیاستگذاری خود قرار دهد.
پایان پیام/


















ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰