یادداشت ویژه؛

ایران و سنت جنگ‌های مداوم و ناخواسته

صالح نگار- ایران کشوری به غایت مهم است و این اهمیت موضوعی موهوم و ادعایی بی‌اساس نیست. اهمیت ایران مربوط به دوران کنونی نیز نیست بلکه موقعیت جغرافیایی، اقتصادی و فرهنگی ایران در همیشه تاریخ محل توجه ویژه بوده است. در این مقاله به‌اجمال اشاره‌ای به علل اهمیت ایران کرده و سپس به سنت جنگ‌های مداوم در این جغرافیا می‌پردازیم. در نهایت به این موضوع می‌پردازیم که رویکردهای فضای داخلی سپهر سیاسی ایران در پاسخ به این سنت و ناظر به موضوع اهمیت ایران کدام‌ها هستند.

ایران کشوری به غایت مهم است و این اهمیت موضوعی موهوم و ادعایی بی‌اساس نیست. اهمیت ایران مربوط به دوران کنونی نیز نیست بلکه موقعیت جغرافیایی، اقتصادی و فرهنگی ایران در همیشه تاریخ محل توجه ویژه بوده است. در این مقاله به‌اجمال اشاره‌ای به علل اهمیت ایران کرده و سپس به سنت جنگ‌های مداوم در این جغرافیا می‌پردازیم. در نهایت به این موضوع می‌پردازیم که رویکردهای فضای داخلی سپهر سیاسی ایران در پاسخ به این سنت و ناظر به موضوع اهمیت ایران کدام‌ها هستند.

ایران از منظر جغرافیایی شاهراه ارتباط زمینی آسیا به اروپا و آفریقا(قاره‌های کهن جهان) بوده است. همچنین ارتباط آسیای شمالی به اروپا و آفریقا نیز از همین جغرافیا میسر بوده است. نباید فراموش کرد که تجارت و ‌حمل و ‌نقل دریایی و هوایی زائیده جهان صنعتی و مدرن است و در گذشته عمده حمل و نقل جهانی مبتنی بر راه‌های زمینی بوده است.
در ازمنه تاریخی و دوران شکوه امپراطوری ایران، ایرانیان اقدام به ایجاد یک شبکه راه‌های زمینی به نام «راه شاهی» کرده بوده‌اند که علاوه بر تمام فلات ایران‌، راه ارتباطی از شرق آسیا و چین به اروپا و آفریقا را در قالب جاده ابریشم فراهم می‌کرده است.
ایران به وسیله دریای کاسپین در شمال و دریای عمان و خلیج فارس در جنوب محدود گشته که موجب می‌شود قهرا هرگونه ارتباط غرب به شرق و بلعکس تنها از جغرافیای ایران ممکن باشد. ایران اکنون نیز از طریق دریای عمان به اقیانوس هند و آب‌های آزاد جهانی دسترسی دارد؛ اقیانوسی که پیوند دهنده شرق و غرب جهان بوده و عمده تجارت دریایی جهان از همین پهنه آبی می‌گذرد.
آنچه گفته شد به خوبی نشان می‌دهد که ایران از منظر جغرافیایی کشوری راهبردی است. نیم نگاهی به این مسئله که «توسعه صنعتی به معنای تولید انبوه است و تولید انبوه مستلزم بازار مصرف است» مشخص می‌کند بدون وجود حمل و نقل امکان بقا برای توسعه صنعتی باقی نخواهد ماند. انرژی و کالا باید از غرب به شرق و بالعکس جریان داشته باشد تا هم انرژی صنایع برای تولید انبوه تامین گردد و هم کالای تولید شده صنایع به بازارهای مصرف جهانی انتقال یابد.

از منظر منابع انرژی ایران یکی از بزرگترین دارندگان انرژی‌های فسیلی(با احتساب نفت، گاز و منابع جامد هیدروکربنی) است. فلات ایران و حاشیه آبی آن نیز از منابع انرژی تجدیدپذیر طبیعی مانند باد، نور خورشید و ‌امواج دریا مملو است. شاید بتوان گفت با منظور کردن همه این موارد ایران بزرگترین دارنده منابع انرژی جهان می‌باشد.
نباید فراموش کرد خون در رگ‌های مدرنیته و توسعه صنعتی انرژی است و بدون انرژی توسعه نیز امری محال است.

از نظر منابع زیرزمینی(غیر از منابع انرژی) مانند انواع فلزات، کانی‌ها و… نیز ایران یکی از بی‌نظیرترین و بزرگترین دارندگان منابع جهانی است.
مبتنی بر برخی از آمارهای جهانی ایران دارنده چیزی در حدود ۱۰ درصد از کل منابع جهان است؛ این موضوع در حالی است که نسبت کل جمعیت ایران به نسبت جمعیت جهان حدود یک درصد است. همین امر یادآور اهمیت خاص کشور است.
نباید از نظر دور داشت که جمعیت و وسعت سرزمینی نیز به نوبه خود عواملی بسیار مهم برای توسعه و پیشرفت هر کشوری هستند. ایران با وسعتی در حدود یک میلیون و ششصد هزار کیلومتر مربع و جمعیتی حدود ۹۰ میلیون نفر هر آنچه به‌طور بالقوه لازمه پیشرفت است را در اختیار دارد.

در پهنه تاریخ، غرب آسیا محل تولد همه ادیان الهی و‌ افکار الهام‌بخش جهان بوده است. منشاء تمام ادیان الهی در این خطه قرار دارد و نحله‌ها و افکار و ایدئولوژی‌های جهانی متاثر از همین منطقه بوده‌اند. ایران همیشه نقشی بی‌بدیل در فرهنگ و عقاید منطقه داشته است. پس از انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ شمسی ایران و در حالی که ایده کمونیسم و لیبرال-دمکراسی یکی پس از دیگری با موانع و بن‌بست‌های فراوان نظری و عملی روبرو گشته‌اند، ایران ایده جایگزین خود را ارئه داده است. همین مسئله نیز حاکی از جایگاه خاص ایران در زمانه‌ای است که ایده‌های دیگر به انسداد فکری و ‌عملی و انتهای خود رسیده‌اند اما ایده ایرانی در حال افق‌گشایی است‌. شاید بتوان گفت تنها ایده ناتمام همین ایده ایران است.

ایران کنونی علی‌رغم تحریم چند دهه‌ای، جنگ تحمیلی و… میانگین رشد علمی بالایی دارد، به بسیاری از فناوری‌های روز دنیا دست یافته است، جامعه علمی گسترده و توانمندی دارد، نیروهای مسلح آن به توان تسلیحاتی مناسبی دست یافته‌اند و…؛ همه این عوامل نشاندهنده اهمیت و جایگاه ایران است.

آنچه به اختصار بیان گردید به‌وضوح نشان از جایگاه و اهمیت غیر قابل انکار ایران دارد. اما همین جایگاه پیامدها و تبعاتی نیز داشته است که یکی از آن تبعات طمع دائم و مستمر به خاک ایران و سنت جنگ‌های ناخواسته است.

در طول تاریخ به علت جایگاه و اهمیت ایران(فارغ از نوع ساخت حکومت آن، افکار و اعمال حکام و مردم، نوع اقتصاد و کنش‌های سیاسی، فرهنگی و…) این کشور همیشه صحنه تاخت و تاز و طمع همسایگان و جهانگشایان بوده است. در واقع می‌توان گفت هر نوع حکومت، ایدئولوژی و… که در ایران مستقر باشد سایه جنگ از این کشور دور نخواهد شد. این توهمی خطرناک است که چنانچه ایران به لاک دفاعی فرو رفته، انفعال پیشه کند، از مولفه‌های قدرت و امنیت ملی خود عقب‌نشینی کند و راه گفتگوی توام با امتیازدهی صرف در پیش گیرد می‌تواند سایه جنگ را از خود دور کند.

ایران به طور متوسط(خواسته یا ناخواسته) هر ۵۰ سال درگیر یک جنگ بوده است. نکته اساسی اینکه در ۲۰۰ سال گذشته ایران آغازگر هیچ جنگی نبوده و همیشه مورد تهاجم قرار گرفته است. از دوران شاهان قاجار به‌این سو(که دوره ضعف و فطور ایران بوده است) جنگ‌های فراوانی علیه ایران رخ داده و هر بار بخشی از خاک ایران جدا شده است. در دوران قاجار انگلستان چند جنگ به ایران تحمیل می‌کند که نتیجه آن جدایی افغانستان، بخش‌هایی از پاکستان و ترکمنستان امروزی است. در تهاجمات روسیه تزاری به ایران نیز کشور آذربایجان کنونی و بخش‌هایی از ارمنستان و گرجستان جدا شده است.
ایران در هر دو جنگ جهانی اعلام بی‌طرفی می‌کند(و در واقع سیاست انفعال را پیش می‌گیرد) نتیجه آنکه در جنگ جهانی اول از شمال توسط روسیه و از جنوب توسط انگلستان اشغال می‌شود و به واسطه قحطی مصنوعی دست ساخته انگلستان، بنا به برخی آمارها یک تا چند میلیون نفر از جمعیت ایران بر اثر قحطی و گرسنگی کشته می‌شوند. این رقم در حالت بدبینانه آن نیمی از جمعیت آنزمان ایران بوده است.
در جنگ جهانی دوم نیز ایران اعلام بی‌طرفی می‌کند اما مجددا به‌مانند جنگ جهانی اول از شمال و‌ جنوب اشغال می‌شود. حتی حکومت پهلوی اول که سیاست بی‌طرفی پیشه کرده و از مقاومت نیروهای مسلح در برابر تهاجم کشورهای اروپایی و روسیه جلوگیری می‌کند از هم پاشیده و شاه ایران تبعید می‌شود.

پس از انقلاب اسلامی ایران، عراق بعثی به تحریک آمریکا به ایران حمله می‌کند اما این بار ایران محکم ایستاده و مقاومت می‌کند و پس از هشت سال جنگ نابرابر با یک ائتلاف جهانی از دو ابرقدرت شوروی و امریکا، کل اروپا و اعراب پیروز می‌شود و وجبی از خاک خود را از دست نمی‌دهد. به‌عکس جنگ جهانی اول با میلیون‌ها نفر تلفات قهری و تبعی جنگ، ایران طی هشت سال جنگ همه جانبه تنها با ۲۳۰ هزار شهید پیروز می‌شود.

آنچه گفته شد به این معناست که ایران بنا به جایگاه اقتصادی، جغرافیایی، فرهنگی و سیاسی خود هیچگاه گریزی از جنگ ندارد هر چند که هیچگاه نیز خواهان و آغازگر آن نباشد. واقعیت این است که ایران در دهه‌ها و سدهای گذشته هیچگاه خواهان جنگ نبوده اما همیشه مورد تهاجم و تعرض قرار گرفته است.

ایران به‌عنوان کشوری پرجمعیت، یکپارچه، وسیع، قدرتمند و دارای اقتصادی پویا و درونزا و همچنین فناوری بالا و توان نظامی قدرتمند مطلوب هیچ‌یک از قدرت‌های جهانی نیست. سیاست پیدا و پنهان آمریکا، اروپا و حتی برخی همسایگان ایران تجزیه ایران و کاستن از قدرت و مولفه‌های استراتژیک آن است. متاسفانه آگاهانه یا ناآگاهانه برخی از داخل ایران نیز با این سیاست خطرناک و دسیسه همراه هستند.

اکنون مسئله این است که پاسخ ایران به سنت جنگ‌های ناخواسته چه باید باشد؟ و چه رویکردهایی در این مورد وجود دارد؟

می‌توان گفت در این باره دو ‌رویکرد کلی در ایران وجود دارد. رویکرد اول متعلق به جریان غربگرایی است. این جریان معتقد است ایران باید از مواضع انقلابی، اصولی و منطقی خود عقب‌نشینی کند؛ به مذاکره با آمریکا و غرب بپردازد و با دادن امتیازاتی موجبات رفع تحریم و‌ عادی‌سازی روابط با دنیای غرب را فراهم کند و در سایه این امتیازدهی احتمال حمله به کشور را از بین ببرند. این جریان تلویحا علت مشکلات داخلی ایران را تفکر اسلامی و انقلابی و مواضع آن می‌دانند نه دشمنی آمریکا و غرب و اهمیت جایگاه ایران. غربگرایان اعتقادی به توان داخلی و بومی نداشته و همه چیز را در گرو رابطه با غرب می‌دانند. این جریان با اینکه عمق مردمی قدرتمندی ندارد اما در چند دهه گذشته همیشه بازیگر اصلی سیاست ایران بوده‌اند. توافق برجام تنها یک نمونه تفوق آنها در دست یافتن به قوای مقننه و مجریه و عملی نمودن برنامه‌هایشان است.

در مقابل رویکرد دوم معتقد به اسلام حداکثری، اعتقاد به ایستادگی و تعهد به اهداف و آرمان‌های انقلاب، توسعه و پیشرفت درونزا و بومی، مقاومت در برابر زیاده‌خواهی دشمنان، تکیه به مردم در رفع مشکلات و در یک‌ کلام قدرتمند شدن ایران هستند. این جریان در عین داشتن ریشه‌های عمیق تاریخی، اعتقادی و فکری در ایران به واقع زمان بسیار کوتاهی در راس قدرت قرار داشته است.

آنچه مبرهن است اینکه انفعال و بی‌طرفی هیچگاه خطر را از ایران دور ‌نخواهد کرد و ‌تجربه تاریخی نیز موید همین امر است. امتیازدهی به طرف متخاصم به امید رفع تهدید نیز راه حل موفقی نبوده است. تجربه توافق برجام به خوبی عیان کرد که ایران نسبت به انجام تمام تعهدات خود اقدام کرد اما آمریکا و طرفین غربی به هیچ یک از تعهدات خود عمل ننموده و اندک زمانی بعد از اوباما ترامپ از این توافق خارج گردید. تجربه به مردم ایران نشان داده است هرگونه نمایش ضعفی منتهی به زیاده‌خواهی بیشتر طرف مقابل می‌شود؛ کما اینکه عقب‌نشینی ایران از حقوق هسته‌ای خود در قالب توافق برجام نتوانست زیاده‌خواهی آمریکا و طرف غربی را متوقف کند.

نوع تعامل فاقد عقلانیت و منطق و خالی از عدالت و تعهد آمریکا و غرب با ایران موجب افول فراوان جریان غربگرایی ایران شده است. کشمکش دو ‌رویکرد فکری و سیاسی در ایران همیشه وجود داشته است اما به‌نظر می‌رسد اکنون کفه ترازو به آرامی به جانب طرفداران رویکرد قدرتمند شدن داخلی و بومی ایران در حال سنگین شدن است و دو‌قطبی رویکردهای ایران به‌انتهای خود رسیده است‌.

پاسخ منطقی ایران به مسئله سنت جنگ‌های تحمیلی همان موضوعی است که رهبر معظم ایران بارها آنرا به انواع و انحاء مختلف و با دیدی کاملا واقع‌بینانه ارائه داده‌اند، «قدرتمند شدن ایران».
تنها راه گریز ایران از جنگ‌های ناخواسته و تامین منافع ملی، منطقه‌ای و‌ جهانی؛ حمایت و حفظ خاک و نفوس مردم و ‌نقش‌آفرینی موثر در عرصه جهانی؛ قدرت درون‌زا و بومی ایران در فناوری، اقتصاد و صنایع نظامی و عمومی و همچنین حفظ یکپارچگی سرزمینی تنها در گرو قدرتمند شدن است.
هر سیاست، حرکت و اقدامی که موجبات تضعیف و تجزیه ایران را فراهم کند اشتباهی مهلک و تقویت کننده احتمال جنگ است‌. در نتیجه ایران راهی غیر از مقاومت و قدرتمند شدن ندارد.

«ملّت ایران باید خود را قوی کند؛ این حرف من است. حرف، درباره‌ی اقتدار ملّی است. من عرض می‌کنم به ملّت عزیزمان که اگر ملّتی قوی نباشد و ضعیف باشد، زور خواهد شنفت، به او زور می‌گویند؛ اگر ملّتی قوی نباشد، باج‌گیران عالَم از او باج می‌گیرند، از او باج می‌خواهند؛ اگر بتوانند به او اهانت میکنند؛ اگر بتوانند زیر پا او را لگد می‌کنند. طبیعت دنیایی که با افکار مادّی اداره می‌شود، همین است؛ هر که احساس قدرت بکند، نسبت به کسانی که در آنها احساس ضعف می‌کند، زورگویی خواهد کرد؛ چه نسبت به فرد، چه نسبت به ملّت. آیت الله سید علی خامنه‌ای ( ۱۳۹۳/۰۱/۰۱)»

احسان کرمی

۱۳ دی ۱۴۰۴