«این زن‌ها تا حالا کجا بودند؟»

در گفت‌وگویی فرد روبه‌رویم پرسید: «این زن‌ها، همین‌ها که بیش از ۶۰ شب است کف خیابان‌اند تا حالا کجا بودند؟». «تا حالا کجا بودند؟» شروع خوبی برای گفت‌وگو و پرسش نیست، چون مبتنی بر یک پیش‌فرض است. این‌که آن‌چه کف خیابان می‌بینیم محصول شرایط اضطرار است و اقدام اصحاب خیابان، اقدامی استثناست. سؤال باید با […]

در گفت‌وگویی فرد روبه‌رویم پرسید: «این زن‌ها، همین‌ها که بیش از ۶۰ شب است کف خیابان‌اند تا حالا کجا بودند؟». «تا حالا کجا بودند؟» شروع خوبی برای گفت‌وگو و پرسش نیست، چون مبتنی بر یک پیش‌فرض است. این‌که آن‌چه کف خیابان می‌بینیم محصول شرایط اضطرار است و اقدام اصحاب خیابان، اقدامی استثناست. سؤال باید با واقعه روبه‌رو شود و نه با ذهنیت از پیش شکل‌گرفته. بگذریم… من در جواب از او پرسیدم: «شما تا به حال کجا بودید؟ آن‌ها، این زن‌ها سر جای خودشان بودند. مشغول زندگی‌ای که حالا چنین صحنه‌ای خلق کرده. صحنه‌ای که از شدت تابش هیچ‌کس نمی‌تواند انکارش کند و یا خودش را به ندیدن بزند». او از اصحاب هنر و فرهنگ بود، همان‌ها که باید وجودی فعال برای حضور و دیدن جامعه و شامه‌ای تیز برای درک و شناخت آن داشته باشند. البته که چنین طلبی فارغ از وجوه هنریِ وجود هنرمند، ریشه در «تکلیف اخلاقی» هنرمند نسبت به زمانه و واقعیت‌هایش دارد. اما او حالا متعجب بود، بدون تلاشی برای درک. البته من هم متعجب بودم، نه همچون او. تعجب من به جهل مرکب او نسبت به «کوری»‌اش بازمی‌گشت.

واقعیت این است که آن زن‌ها _ و مردان _ حاضر در خیابان، سال‌های سال است مشغول به ساختن زندگی‌ای هستند با درون‌مایه‌ای که امروز خیابان را ساخته است.
درون‌مایۀ این زندگی همیشه وجود داشت و خود را به اشکال مختلف در زندگی‌شان نشان می‌داد، اما امروز براساس نیاز این‌گونه آشکار شده است. این‌که چرا چنین ظهوری به محل تعجب و سؤال تبدیل شده است به زندگی آن‌ها برنمی‌گردد، بلکه به «کوری» هنرمند و در نتیجه «نارس»بودن «تخیل هنری» او در مواجهه با واقعیت زندگی ایرانیان بازمی‌گردد. در حقیقت «تخیل نارس» از درک زندگی «غیرنمایشی» زن مسلمان ایرانی ناتوان است و «حضور در صحنه» را به «ظهور در استیج» فرومی‌کاهد.

حال آنکه «تخیل هنری» با عبور از نمایش، مشهورات و آنچه دیدنی است، به مرزهای «حضور» و «نحوۀ حضور» در صحنه نزدیک می‌شود. این‌جاست که زندگی این زن، فارغ از نمایش و استیج قابل فهم می‌شود و اثر هنری را نیز می‌سازد. پس آنچه خیابان را برای هنرمند متعجب به «معما» تبدیل کرده است، نه غیاب این زنان در گذشته که «حضور نادیده» آن‌ها در تمام این سال‌ها بوده است. زندگی‌ای غیرنمایشی، اما دارای درون‌مایه‌ای غنی که می‌تواند موقعیت‌های مختلفی را خلق کند؛ فارغ از استیج، فارغ از تمنای دیده‌شدن به عنوان «سوژه‌ای نمایشی». نکتۀ مهم این است که هنر اصیل و ماندگار از دل همین نادیدنی‌ها متولد می‌شود.

اما ناتوانی هنرمند در دیدن واقعیت و درون‌مایۀ زندگی، به نیرومند‌شدن جریانی ناقص از تولیدات منجر می‌شود که نسبتی با هنر هم ندارند، بلکه صرفاً کالاهایی فرهنگی با تاریخ مصرف و هدف مصرف بسیار محدود هستند. ذات چنین محصولاتی مبتنی بر نمایشِ صرف است. من اینجا می‌خواهم از استعارۀ «استیج» و «تولیدات استیجی» برای این محصولات استفاده کنم. تولیدات استیجی بر دیدن متکی هستند، آن چیزی که می‌بینیم. از این رو آنچه مهم است نشانه‌هایی است که به چشم می‌آیند. مثلاً «نشانگان پوششی» در این تولیدات مهم هستند. زنان محجبه/زنان غیرمحجبه دوگانۀ مهمی است که در این تولیدات محل تمرکز هستند. کمی پیش‌فرض که به این نشانگان اضافه کنیم به این نقطه می‌رسیم: «wooowww! زن‌های غیرمحجبه توی این جمعیت چه کار می‌کنند؟»
با ذوق و شوق و هیجان ناشی از کشفِ چنین چیزی، این جمله را بخوانید و بعد بروید سراغ همین زن‌ها و ازشان بپرسید: «تو چرا اینجایی؟!» اولین نتیجه این دست تولیدات، قلب واقعیت صحنه و زن حاضر در صحنه است. نکتۀ مهم دیگر این است که چنین تولیداتی سؤال درست را نیز قلب می‌کنند.

🖋 سحر دانشور

برخی فعالان رسانه‌ای دهلران در جنگ رمضان شجاعانه پای کار ایستادند

در روزهای پرالتهاب جنگ رمضان، تعدادی از اصحاب رسانه با وجود تهدیدها و فشارهای روانی، صحنه را ترک نکردند و با حضور میدانی و روایت‌گری، نقش مؤثری در جهاد تبیین و انعکاس واقعیت‌ها ایفا کردند.

در روزهایی که فضای جامعه آمیخته‌ای از خوف و امید بود و دشمنان نظام اسلامی با جنگ روانی و رسانه‌ای به دنبال ایجاد ناامنی و تضعیف روحیه مردم بودند، برخی افراد از صحنه فاصله گرفتند، اما جمعی از اصحاب رسانه شهرستان دهلران، به‌ویژه در حوزه بانوان، مردانه و جانانه پای کار ایستادند.