کرمانشاه اول شد؛ کاش اینبار کسی تبریک نگوید
گزارش صالح نگار؛ وقتی نام کرمانشاه در صدر جدول بیکاری قرار میگیرد، بهتر است به جای پیام تبریک و انتشار بنر، لحظهای مکث کنیم. نرخ ۱۱.۹ درصدی در برابر نرخ ۹.۱ درصدی کشور، فقط یک عدد نیست؛ فاصلهای است میان توان بالقوه اقتصاد استان و فرصتهایی که واقعاً در اختیار مردم قرار میگیرد.
پشت این ۱۱.۹ درصد، جدول و نمودار نیست؛ آدمهایی ایستادهاند. جوانی که درس خوانده اما هنوز پشت در بازار کار مانده، خانوادهای که چشم به درآمدی پایدار دارد و کارآفرینی که گاهی پیش از رسیدن به بازار، در راهروهای اداری خسته میشود.
بیکاری فقط نداشتن شغل نیست؛ گاهی نداشتن افق است.
وقتی جوان احساس کند تحصیل، مهارت و تلاشش راه روشنی به آینده شغلی ندارد، مسئله از اقتصاد عبور میکند و به مهاجرت، تأخیر در ازدواج، گسترش مشاغل غیررسمی و فرسایش امید اجتماعی میرسد. به همین دلیل، نرخ بیکاری را نباید صرفاً یک شاخص آماری دید؛ این عدد، اگر درست خوانده شود، بخشی از حال و آینده جامعه را روایت میکند.
اما انصاف نیز حکم میکند همه بار این وضعیت را بر دوش یک دولت یا یک مدیر نگذاریم. اقتصاد کرمانشاه یکشبه به این نقطه نرسیده و با یک بخشنامه نیز از آن خارج نمیشود. مسئله اصلی پیدا کردن مقصر نیست؛ پیدا کردن گره است.
و گره شاید همینجا باشد: کرمانشاه کمبود ظرفیت ندارد؛ کمبود زنجیره ارزش دارد.
مرز داریم، اما مرز بدون شبکه لجستیک، حملونقل، انبارداری و صنایع صادراتمحور، میتواند بیشتر محل عبور کالا باشد تا محل ماندگاری ارزش افزوده.
کشاورزی داریم، اما اگر محصول خام از استان خارج شود، بخش مهمی از سود و اشتغال نیز همراه آن میرود. محصولی که میتواند از مزرعه تا کارخانه، بستهبندی، برند، حملونقل و صادرات چندین شغل ایجاد کند، اگر خامفروشی شود، فرصتهای شغلی را هم با خود خام صادر میکند!
گردشگری نیز فقط داشتن اثر تاریخی و طبیعت زیبا نیست. گردشگر باید بماند، اقامت کند، غذا بخورد، خرید کند و از خدمات محلی استفاده کند تا حضورش از یک «بازدید» به یک «درآمد» تبدیل شود.
اقتصاد با شمارش ظرفیتها رشد نمیکند. ظرفیت باید به سرمایه برسد، سرمایه به تولید، تولید به بازار و بازار به اشتغال. اگر این زنجیره جایی قطع شود، طبیعی است که فهرست مزیتهای استان بلند باشد اما فهرست فرصتهای شغلی کوتاه بماند.
از سوی دیگر، شرایط دشوار اقتصاد کشور را نیز نمیتوان نادیده گرفت. کاهش سرمایهگذاری، افزایش هزینههای تولید و نااطمینانی اقتصادی، فشار زیادی بر بازار کار وارد کرده است. اما مشکلات ملی نباید بهانهای برای بیعملی استانی باشد؛ اتفاقاً در چنین شرایطی باید دقیقتر انتخاب کرد و منابع محدود را به سمت مزیتهایی برد که بیشترین ارزش افزوده و اشتغال پایدار را ایجاد میکنند.
یک تصور قدیمی نیز باید کنار گذاشته شود: هر وام، شغل نیست.
اگر کسبوکاری بازار نداشته باشد، زیرساختش فراهم نباشد یا ماهها درگیر مجوز بماند، تسهیلات ممکن است به جای شغل، بدهی تولید کند. سیاست اشتغال باید از «پرداخت پول برای ایجاد شغل» به سمت «ساختن محیطی که شغل در آن دوام بیاورد» تغییر کند.
سرمایهگذار هم با شعار وارد استان نمیشود؛ با ماشین حساب میآید!
زمان صدور مجوز، هزینه زمین، انرژی، حملونقل، تأمین مالی، دسترسی به بازار و ثبات مقررات را محاسبه میکند و بعد تصمیم میگیرد سرمایهاش را کجا ببرد.
پس اگر قرار است سرمایهگذار به کرمانشاه بیاید، باید راه او را کوتاه کنیم، نه اینکه فهرست فرمها را بلندتر.
«پنجره واحد» زمانی معنا دارد که واقعاً یک پنجره باشد؛ نه دری که پشت آن چندین در دیگر منتظر سرمایهگذار نشستهاند!
اینجاست که رسانه نیز باید از تیتر روز انتشار آمار فراتر برود. مطالبه فقط این نیست که «سرمایهگذار جذب کنید». باید پرسید پروژهای که وعده ایجاد صدها شغل داده بود، امروز کجاست؟ چه میزان سرمایه وارد شده؟ چند شغل ایجاد شده و چند شغل ماندگار مانده است؟
شفافیت، دشمن مدیریت نیست؛ اتفاقاً میتواند کارنامه مدیر موفق را روشنتر کند.

از سوی دیگر، نسخه اشتغال را نمیتوان برای همه شهرستانهای استان یکسان پیچید. نسخه کنگاور الزاماً برای پاوه جواب نمیدهد و ظرفیت قصرشیرین با صحنه یکی نیست. هر شهرستان باید نقشه اقتصادی خودش را داشته باشد؛ چند مزیت روشن، چند زنجیره ارزش و چند پروژه اولویتدار.
بعد از آن، تسهیلات، آموزش، زمین و زیرساخت باید در خدمت همان نقشه قرار گیرد.
مهارت نیز حلقهای است که نباید فراموش شود. بازار کار مدرک بیشتر نمیخواهد؛ نیروی ماهر میخواهد. دانشگاه، فنیوحرفهای و بنگاه اقتصادی اگر هرکدام ساز خود را بزنند، ارکستر اشتغال هیچگاه آهنگ هماهنگی نخواهد نواخت.
در کنار ایجاد شغل جدید، حفظ شغلهای موجود نیز اهمیت دارد. گاهی احیای یک واحد نیمهفعال، بسیار سریعتر و کمهزینهتر از ساختن یک واحد جدید است. واحدی که با اندکی سرمایه در گردش یا رفع یک مانع اداری میتواند دوباره تولید کند، نباید منتظر بماند تا فردا نامش در فهرست واحدهای تعطیل قرار گیرد.
و یک نکته مهمتر: کاهش نرخ بیکاری به هر قیمتی موفقیت نیست.
اگر فردی از آمار بیکاری خارج شود اما وارد شغلی ناپایدار، کمدرآمد و بدون آینده شود، شاید عدد زیباتر شده باشد، اما زندگی الزاماً بهتر نشده است.
کرمانشاه به تغییر ریل نیاز دارد؛ نه تغییر شعار.
از «معرفی ظرفیت» به «فروش ظرفیت»؛ از «تسهیلات» به «سرمایهگذاری مولد»؛ از «تعداد مجوز» به «زمان صدور مجوز» و از «اشتغال ثبتشده» به «اشتغال ماندگار».
پذیرفتن اینکه روشهای گذشته هنوز نتوانستهاند مسئله بیکاری را حل کنند، شکست نیست؛ شجاعت دیدن واقعیت است.
و حالا دوباره به همان «اول شدن» برگردیم.
کرمانشاه اول شده است؛ اما کاش اینبار کسی تبریک نگوید.
این رتبه مدال نیست؛ چراغ قرمز است. چراغی که درست وسط مسیر توسعه روشن شده و میگوید باید ایستاد، مسیر را دوباره دید و شاید بعضی راهها را از نو رفت.
اگر روزی قرار باشد برای «اول شدن» کرمانشاه جشن بگیریم، آن روز زمانی است که نام استان در صدر جدول اشتغال پایدار، سرمایهگذاری مولد و رشد اقتصادی قرار بگیرد؛ روزی که جوان کرمانشاهی برای پیدا کردن کار، ناچار نباشد چمدانش را ببندد.
آن روز، اول شدن دیگر یک هشدار نخواهد بود؛ خبر خوشی خواهد بود که تبریک گفتن واقعاً حق کرمانشاه است.
پایان گزارش/




















ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰